<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:podcast="https://podcastindex.org/namespace/1.0" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" version="2.0"><channel><title>Love in Sofia عشق در سوفیا</title><link>https://www.spreaker.com/podcast/love-in-sofia-shq-dr-swfya--6388561</link><description><![CDATA[*"آب دریا را اگر نتوان کشید  <br />پس به قدر تشنگی باید چشید."*<br /><br /> در جستجوی حقیقت و معانی عمیق زندگی، باید به اندازه نیاز خود از آن بهره‌مند شویم. در مسیر شناخت و درک، نباید به دنبال تمام حقیقت باشیم، بلکه هر کس به اندازهٔ ظرفیت و نیاز خود می‌تواند از دریای معرفت بهره گیرد.<br /><br /> عشق، نیروی محرکه‌ای است که انسان را به سوی کمال و حقیقت می‌کشاند. عشق، نه تنها ما را به دیگران نزدیک می‌کند بلکه ما را با خودِ حقیقی‌مان آشنا می‌سازد. عشق و معرفت دو بال پرواز روح هستند که ما را به آسمان حقیقت می‌برند.]]></description><atom:link href="https://www.spreaker.com/show/6388561/episodes/feed" rel="self" type="application/rss+xml"/><language>fa</language><category>Leisure</category><copyright>Copyright Sobii</copyright><image><url>https://d3wo5wojvuv7l.cloudfront.net/t_rss_itunes_square_1400/images.spreaker.com/original/77f7b198b54fea20e08c895c08345f82.jpg</url><title>Love in Sofia عشق در سوفیا</title><link>https://www.spreaker.com/podcast/love-in-sofia-shq-dr-swfya--6388561</link></image><lastBuildDate>Tue, 17 Dec 2024 19:06:38 +0000</lastBuildDate><itunes:author>Sobii</itunes:author><itunes:owner><itunes:name>Sobii</itunes:name><itunes:email>sobhan83kh@gmail.com</itunes:email></itunes:owner><itunes:image href="https://d3wo5wojvuv7l.cloudfront.net/t_rss_itunes_square_1400/images.spreaker.com/original/77f7b198b54fea20e08c895c08345f82.jpg"/><itunes:subtitle>*"آب دریا را اگر نتوان کشید  
پس به قدر تشنگی باید چشید."*

 در جستجوی حقیقت و معانی عمیق زندگی، باید به اندازه نیاز خود از آن بهره‌مند شویم. در مسیر شناخت و درک، نباید به دنبال تمام حقیقت باشیم، بلکه هر کس به اندازهٔ ظرفیت و نیاز خود می‌تواند از...</itunes:subtitle><itunes:summary><![CDATA[*"آب دریا را اگر نتوان کشید  <br />پس به قدر تشنگی باید چشید."*<br /><br /> در جستجوی حقیقت و معانی عمیق زندگی، باید به اندازه نیاز خود از آن بهره‌مند شویم. در مسیر شناخت و درک، نباید به دنبال تمام حقیقت باشیم، بلکه هر کس به اندازهٔ ظرفیت و نیاز خود می‌تواند از دریای معرفت بهره گیرد.<br /><br /> عشق، نیروی محرکه‌ای است که انسان را به سوی کمال و حقیقت می‌کشاند. عشق، نه تنها ما را به دیگران نزدیک می‌کند بلکه ما را با خودِ حقیقی‌مان آشنا می‌سازد. عشق و معرفت دو بال پرواز روح هستند که ما را به آسمان حقیقت می‌برند.]]></itunes:summary><itunes:category text="Leisure"/><itunes:explicit>false</itunes:explicit><itunes:type>episodic</itunes:type><item><title>داستان 002 - عشق در سوفیا</title><link>https://www.spreaker.com/episode/dastan-002-shq-dr-swfya--63357326</link><description><![CDATA[ شنبه و چهارشنبه راس ساعت ۱۱ شب منتشر میشود <br />ابتدا داستانی نوشته خودم خوانده میشود و سپس قسمتی از کتاب سوانح العشاق احمد غزالی <br /><br />انتشار این مجموعه‌ به معنیه اتمام کار مثنوی نیست .<br />حکایت های مثنوی نیز منتشر می‌گردد <br />]]></description><guid isPermaLink="false">https://api.spreaker.com/episode/63357326</guid><pubDate>Tue, 17 Dec 2024 19:06:15 +0000</pubDate><enclosure url="https://dts.podtrac.com/redirect.mp3/api.spreaker.com/download/episode/63357326/6439ab06116de3d1cc5f07e6_8969337130176980823.mp3" length="11364066" type="audio/mpeg"/><itunes:author>Sobii</itunes:author><itunes:subtitle> شنبه و چهارشنبه راس ساعت ۱۱ شب منتشر میشود 
ابتدا داستانی نوشته خودم خوانده میشود و سپس قسمتی از کتاب سوانح العشاق احمد غزالی 

انتشار این مجموعه‌ به معنیه اتمام کار مثنوی نیست .
حکایت های مثنوی نیز منتشر می‌گردد </itunes:subtitle><itunes:summary><![CDATA[ شنبه و چهارشنبه راس ساعت ۱۱ شب منتشر میشود <br />ابتدا داستانی نوشته خودم خوانده میشود و سپس قسمتی از کتاب سوانح العشاق احمد غزالی <br /><br />انتشار این مجموعه‌ به معنیه اتمام کار مثنوی نیست .<br />حکایت های مثنوی نیز منتشر می‌گردد <br />]]></itunes:summary><itunes:duration>711</itunes:duration><itunes:keywords>احمد غزالی,سوانح العشاق</itunes:keywords><itunes:explicit>false</itunes:explicit><itunes:image href="https://d3wo5wojvuv7l.cloudfront.net/t_rss_itunes_square_1400/images.spreaker.com/original/77f7b198b54fea20e08c895c08345f82.jpg"/><itunes:season>1</itunes:season><itunes:episode>5</itunes:episode><itunes:episodeType>full</itunes:episodeType></item><item><title>داستان 001 - عشق در سوفیا</title><link>https://www.spreaker.com/episode/dastan-001-shq-dr-swfya--63034266</link><description><![CDATA[این مجموعه جدید با عنوان «داستان»در روز های شنبه . دو شنبه و چهارشنبه راس ساعت ۱۱ شب منتشر میشود <br />ابتدا داستانی نوشته خودم خوانده میشود و سپس قسمتی از کتاب سوانح العشاق احمد غزالی <br /><br />انتشار این مجموعه‌ به معنیه اتمام کار مثنوی نیست .<br />حکایت های مثنوی نیز منتشر می‌گردد <br /><br />]]></description><guid isPermaLink="false">https://api.spreaker.com/episode/63034266</guid><pubDate>Wed, 27 Nov 2024 19:33:28 +0000</pubDate><enclosure url="https://dts.podtrac.com/redirect.mp3/api.spreaker.com/download/episode/63034266/001.mp3" length="11002752" type="audio/mpeg"/><itunes:author>Sobii</itunes:author><itunes:subtitle>این مجموعه جدید با عنوان «داستان»در روز های شنبه . دو شنبه و چهارشنبه راس ساعت ۱۱ شب منتشر میشود 
ابتدا داستانی نوشته خودم خوانده میشود و سپس قسمتی از کتاب سوانح العشاق احمد غزالی 

انتشار این مجموعه‌ به معنیه اتمام کار مثنوی نیست .
حکایت های مثنوی...</itunes:subtitle><itunes:summary><![CDATA[این مجموعه جدید با عنوان «داستان»در روز های شنبه . دو شنبه و چهارشنبه راس ساعت ۱۱ شب منتشر میشود <br />ابتدا داستانی نوشته خودم خوانده میشود و سپس قسمتی از کتاب سوانح العشاق احمد غزالی <br /><br />انتشار این مجموعه‌ به معنیه اتمام کار مثنوی نیست .<br />حکایت های مثنوی نیز منتشر می‌گردد <br /><br />]]></itunes:summary><itunes:duration>459</itunes:duration><itunes:explicit>false</itunes:explicit><itunes:image href="https://d3wo5wojvuv7l.cloudfront.net/t_rss_itunes_square_1400/images.spreaker.com/original/77f7b198b54fea20e08c895c08345f82.jpg"/><itunes:season>1</itunes:season><itunes:episode>4</itunes:episode><itunes:episodeType>full</itunes:episodeType></item><item><title>003 - بلعم باعور و ، ابلیس لعین</title><link>https://www.spreaker.com/episode/003-bl-m-ba-wr-w-ablys-l-yn--62974340</link><description><![CDATA[بلعم باعور و ابلیس لعین<br /><br />ز امتحان آخرین گشته مهین<br /><br />او بدعوی میل دولت می‌کند<br /><br />معده‌اش نفرین سبلت می‌کند<br /><br />کانچ پنهان می‌کند پیداش کن<br /><br />سوخت ما را ای خدا رسواش کن<br /><br />جمله اجزای تنش خصم ویند<br /><br />کز بهاری لافد ایشان در دیند<br /><br />لاف وا داد کرمها می‌کند<br /><br />شاخ رحمت را ز بن بر می‌کند<br /><br />راستی پیش آر یا خاموش کن<br /><br />وانگهان رحمت ببین و نوش کن<br /><br />آن شکم خصم سبال او شده<br /><br />دست پنهان در دعا اندر زده<br /><br />کای خدا رسوا کن این لاف لئام<br /><br />تا بجنبد سوی ما رحم کرام<br /><br />مستجاب آمد دعای آن شکم<br /><br />شورش حاجت بزد بیرون علم<br /><br />گفت حق گر فاسقی و اهل صنم<br /><br />چون مرا خوانی اجابتها کنم<br /><br />تو دعا را سخت گیر و می‌شخول<br /><br />عاقبت برهاندت از دست غول<br /><br />چون شکم خود را به حضرت در سپرد<br /><br />گربه آمد پوست آن دنبه ببرد<br /><br />از پس گربه دویدند او گریخت<br /><br />کودک از ترس عتابش رنگ ریخت<br /><br />آمد اندر انجمن آن طفل خرد<br /><br />آب روی مرد لافی را ببرد<br /><br />گفت آن دنبه که هر صبحی بدان<br /><br />چرب می‌کردی لبان و سبلتان<br /><br />گربه آمد ناگهانش در ربود<br /><br />بس دویدیم و نکرد آن جهد سود<br /><br />خنده آمد حاضران را از شگفت<br /><br />رحمهاشان باز جنبیدن گرفت<br /><br />دعوتش کردند و سیرش داشتند<br /><br />تخم رحمت در زمینش کاشتند<br /><br />او چو ذوق راستی دید از کرام<br /><br />بی تکبر راستی را شد غلام]]></description><guid isPermaLink="false">https://api.spreaker.com/episode/62974340</guid><pubDate>Sat, 23 Nov 2024 04:33:34 +0000</pubDate><enclosure url="https://dts.podtrac.com/redirect.mp3/api.spreaker.com/download/episode/62974340/003.mp3" length="97921152" type="audio/mpeg"/><itunes:author>Sobii</itunes:author><itunes:subtitle>بلعم باعور و ابلیس لعین

ز امتحان آخرین گشته مهین

او بدعوی میل دولت می‌کند

معده‌اش نفرین سبلت می‌کند

کانچ پنهان می‌کند پیداش کن

سوخت ما را ای خدا رسواش کن

جمله اجزای تنش خصم ویند

کز بهاری لافد ایشان در دیند

لاف وا داد کرمها می‌کند

شاخ رحمت را...</itunes:subtitle><itunes:summary><![CDATA[بلعم باعور و ابلیس لعین<br /><br />ز امتحان آخرین گشته مهین<br /><br />او بدعوی میل دولت می‌کند<br /><br />معده‌اش نفرین سبلت می‌کند<br /><br />کانچ پنهان می‌کند پیداش کن<br /><br />سوخت ما را ای خدا رسواش کن<br /><br />جمله اجزای تنش خصم ویند<br /><br />کز بهاری لافد ایشان در دیند<br /><br />لاف وا داد کرمها می‌کند<br /><br />شاخ رحمت را ز بن بر می‌کند<br /><br />راستی پیش آر یا خاموش کن<br /><br />وانگهان رحمت ببین و نوش کن<br /><br />آن شکم خصم سبال او شده<br /><br />دست پنهان در دعا اندر زده<br /><br />کای خدا رسوا کن این لاف لئام<br /><br />تا بجنبد سوی ما رحم کرام<br /><br />مستجاب آمد دعای آن شکم<br /><br />شورش حاجت بزد بیرون علم<br /><br />گفت حق گر فاسقی و اهل صنم<br /><br />چون مرا خوانی اجابتها کنم<br /><br />تو دعا را سخت گیر و می‌شخول<br /><br />عاقبت برهاندت از دست غول<br /><br />چون شکم خود را به حضرت در سپرد<br /><br />گربه آمد پوست آن دنبه ببرد<br /><br />از پس گربه دویدند او گریخت<br /><br />کودک از ترس عتابش رنگ ریخت<br /><br />آمد اندر انجمن آن طفل خرد<br /><br />آب روی مرد لافی را ببرد<br /><br />گفت آن دنبه که هر صبحی بدان<br /><br />چرب می‌کردی لبان و سبلتان<br /><br />گربه آمد ناگهانش در ربود<br /><br />بس دویدیم و نکرد آن جهد سود<br /><br />خنده آمد حاضران را از شگفت<br /><br />رحمهاشان باز جنبیدن گرفت<br /><br />دعوتش کردند و سیرش داشتند<br /><br />تخم رحمت در زمینش کاشتند<br /><br />او چو ذوق راستی دید از کرام<br /><br />بی تکبر راستی را شد غلام]]></itunes:summary><itunes:duration>4081</itunes:duration><itunes:keywords>تائو ت چینگ,سوانح العشاق,مثنوی</itunes:keywords><itunes:explicit>false</itunes:explicit><itunes:image href="https://d3wo5wojvuv7l.cloudfront.net/t_rss_itunes_square_1400/images.spreaker.com/original/77f7b198b54fea20e08c895c08345f82.jpg"/><itunes:season>1</itunes:season><itunes:episode>3</itunes:episode><itunes:episodeType>full</itunes:episodeType></item><item><title>002 - چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود</title><link>https://www.spreaker.com/episode/002-chrb-krdn-mrd-lafy-lb-w-sblt-khwd--62655864</link><description><![CDATA[پوست دنبه يافت شخصى مستهان هر صباحى چرب آردى سبلتان  <br /><br /> در ميان منعمان رفتى آه من لوت چربى خوردهام در انجمن<br /><br />دست بر سبلت نهادى در نويد رمز يعنى سوى سبلت بنگريد  <br /><br /> آاين گواه صدق گفتار من است وين نشان چرب و شيرين خوردن است  <br /><br /> اشكمش گفتى جواب بىطنين آه أباد اللَّه آيد الكاذبين  <br /><br /> لاف تو ما را بر آتش بر نهاد آان سبيل چرب تو برآنده باد<br />  <br /> گر نبودى لاف زشتت اى گدا يك آريمى رحم افكندى به ما  <br /><br /> ور نمودى عيب و آژ آم باختى يك طبيبى داروى او ساختى  <br /><br /> گفت حق آه آژ مجنبان گوش و دم ينفعن الصادقين صدقهم  <br /><br /> آهف اندر آژ مخسب اى محتلم آن چه دارى وانما و فاستقم<br />  <br /> ور نگويى عيب خود بارى خمش از نمايش وز دغل خود را مكش<br />  <br /> گر تو نقدى يافتى مگشا دهان هست در ره سنگهاى امتحان  <br /><br /> سنگهاى امتحان را نيز پيش امتحانها هست در احوال خويش  <br /><br /> گفت يزدان از ولادت تا به حين يفتنون آل عام مرتين  <br /><br /> امتحان بر امتحان است اى پدر هين به آمتر امتحان خود را مخر]]></description><guid isPermaLink="false">https://api.spreaker.com/episode/62655864</guid><pubDate>Thu, 07 Nov 2024 18:29:52 +0000</pubDate><enclosure url="https://dts.podtrac.com/redirect.mp3/api.spreaker.com/download/episode/62655864/002.mp3" length="71413632" type="audio/mpeg"/><itunes:author>Sobii</itunes:author><itunes:subtitle>پوست دنبه يافت شخصى مستهان هر صباحى چرب آردى سبلتان  

 در ميان منعمان رفتى آه من لوت چربى خوردهام در انجمن

دست بر سبلت نهادى در نويد رمز يعنى سوى سبلت بنگريد  

 آاين گواه صدق گفتار من است وين نشان چرب و شيرين خوردن است  

 اشكمش گفتى جواب بىطنين آه...</itunes:subtitle><itunes:summary><![CDATA[پوست دنبه يافت شخصى مستهان هر صباحى چرب آردى سبلتان  <br /><br /> در ميان منعمان رفتى آه من لوت چربى خوردهام در انجمن<br /><br />دست بر سبلت نهادى در نويد رمز يعنى سوى سبلت بنگريد  <br /><br /> آاين گواه صدق گفتار من است وين نشان چرب و شيرين خوردن است  <br /><br /> اشكمش گفتى جواب بىطنين آه أباد اللَّه آيد الكاذبين  <br /><br /> لاف تو ما را بر آتش بر نهاد آان سبيل چرب تو برآنده باد<br />  <br /> گر نبودى لاف زشتت اى گدا يك آريمى رحم افكندى به ما  <br /><br /> ور نمودى عيب و آژ آم باختى يك طبيبى داروى او ساختى  <br /><br /> گفت حق آه آژ مجنبان گوش و دم ينفعن الصادقين صدقهم  <br /><br /> آهف اندر آژ مخسب اى محتلم آن چه دارى وانما و فاستقم<br />  <br /> ور نگويى عيب خود بارى خمش از نمايش وز دغل خود را مكش<br />  <br /> گر تو نقدى يافتى مگشا دهان هست در ره سنگهاى امتحان  <br /><br /> سنگهاى امتحان را نيز پيش امتحانها هست در احوال خويش  <br /><br /> گفت يزدان از ولادت تا به حين يفتنون آل عام مرتين  <br /><br /> امتحان بر امتحان است اى پدر هين به آمتر امتحان خود را مخر]]></itunes:summary><itunes:duration>2976</itunes:duration><itunes:keywords>اسپینوزا,فلسفه,مثنوی مولوی</itunes:keywords><itunes:explicit>false</itunes:explicit><itunes:image href="https://d3wo5wojvuv7l.cloudfront.net/t_rss_itunes_square_1400/images.spreaker.com/original/77f7b198b54fea20e08c895c08345f82.jpg"/><itunes:season>1</itunes:season><itunes:episode>2</itunes:episode><itunes:episodeType>full</itunes:episodeType></item><item><title>001 - افتادن شغال در خم رنگ</title><link>https://www.spreaker.com/episode/001-aftadn-shghal-dr-khm-rng--62595238</link><description><![CDATA[قسمت اول از پادکست عشق در سوفیا <br /><br />دفتر سوم مثنوی <br />حکایت افتادن شغال در خم رنگ<br /><br />آن شغالی رفت اندر خُم رنگ<br /><br />اندر آن خُم کرد یک ساعت درنگ<br /><br />پس بر آمد پوستش رنگین شده<br /><br />که منم طاووس علیین شده<br /><br />پشم رنگین رونق خوش یافته<br /><br />آفتاب آن رنگها بر تافته<br /><br />دید خود را سبز و سرخ و فور و زرد<br /><br />خویشتن را بر شغالان عرضه کرد<br /><br />جمله گفتند ای شغالک حال چیست<br /><br />که تو را در سر نشاطی ملتویست<br /><br />از نشاط از ما کرانه کرده‌ای<br /><br />این تکبر از کجا آورده‌ای<br /><br />یک شغالی پیش او شد کای فلان<br /><br />شید کردی یا شدی از خوش‌دلان<br /><br />شید کردی تا به منبر بر جهی<br /><br />تا ز لاف این خلق را حسرت دهی<br /><br />بس بکوشیدی ندیدی گرمیی<br /><br />پس ز شید آورده‌ای بی‌شرمیی<br /><br />گرمی آن اولیا و انبیاست<br /><br />باز بی‌شرمی پناه هر دغاست<br /><br />که التفات خلق سوی خود کشند<br /><br />که خوشیم و از درون بس ناخوشند]]></description><guid isPermaLink="false">https://api.spreaker.com/episode/62595238</guid><pubDate>Sun, 03 Nov 2024 11:01:46 +0000</pubDate><enclosure url="https://dts.podtrac.com/redirect.mp3/api.spreaker.com/download/episode/62595238/001.mp3" length="43665984" type="audio/mpeg"/><itunes:author>Sobii</itunes:author><itunes:subtitle>قسمت اول از پادکست عشق در سوفیا 

دفتر سوم مثنوی 
حکایت افتادن شغال در خم رنگ

آن شغالی رفت اندر خُم رنگ

اندر آن خُم کرد یک ساعت درنگ

پس بر آمد پوستش رنگین شده

که منم طاووس علیین شده

پشم رنگین رونق خوش یافته

آفتاب آن رنگها بر تافته

دید خود را...</itunes:subtitle><itunes:summary><![CDATA[قسمت اول از پادکست عشق در سوفیا <br /><br />دفتر سوم مثنوی <br />حکایت افتادن شغال در خم رنگ<br /><br />آن شغالی رفت اندر خُم رنگ<br /><br />اندر آن خُم کرد یک ساعت درنگ<br /><br />پس بر آمد پوستش رنگین شده<br /><br />که منم طاووس علیین شده<br /><br />پشم رنگین رونق خوش یافته<br /><br />آفتاب آن رنگها بر تافته<br /><br />دید خود را سبز و سرخ و فور و زرد<br /><br />خویشتن را بر شغالان عرضه کرد<br /><br />جمله گفتند ای شغالک حال چیست<br /><br />که تو را در سر نشاطی ملتویست<br /><br />از نشاط از ما کرانه کرده‌ای<br /><br />این تکبر از کجا آورده‌ای<br /><br />یک شغالی پیش او شد کای فلان<br /><br />شید کردی یا شدی از خوش‌دلان<br /><br />شید کردی تا به منبر بر جهی<br /><br />تا ز لاف این خلق را حسرت دهی<br /><br />بس بکوشیدی ندیدی گرمیی<br /><br />پس ز شید آورده‌ای بی‌شرمیی<br /><br />گرمی آن اولیا و انبیاست<br /><br />باز بی‌شرمی پناه هر دغاست<br /><br />که التفات خلق سوی خود کشند<br /><br />که خوشیم و از درون بس ناخوشند]]></itunes:summary><itunes:duration>1820</itunes:duration><itunes:explicit>false</itunes:explicit><itunes:image href="https://d3wo5wojvuv7l.cloudfront.net/t_rss_itunes_square_1400/images.spreaker.com/original/77f7b198b54fea20e08c895c08345f82.jpg"/><itunes:season>1</itunes:season><itunes:episode>1</itunes:episode><itunes:episodeType>full</itunes:episodeType></item></channel></rss>
